کارای دخملی
یک هفته رفتم اراک و الان از اراک اومدم تا یکم از کارای جدیدت بنویسم
اول از اینکه تا رسیدیم خونه مامان جون زدی زیر گریه واااااااااااااا ی چقدر احساس غریبی میکردی تا یکی رو میدید میزدی زیر گریه مگه آروم میشدی منم که فقط گریه کردن رو بلدم خیلی بد بود تازه با مامان جونم دعوا کردم به خاطر تو وروجک به همه گفتم هیچ کس تو اتاق نیاد
ولی خدا رو شکر فردا آروم شده بودی زیادم قریبی نمیکردی
فلش کارتای زبانتم خیلی خوب یاد گرفتی دو تا عکس بهت نشون میدم و میگم الفنت(فیل )و داگ (سک ) هوز وان الفنت و دقیقا عکس فیل رو میگیری وااااااااااااای دایی وحید یه ذوقی میکرد که نگو همش میگفت واااااااااااااای نه تنها دایی وحید هر کس اونجا بود تعجب میکرد
دیگه اینکه واقعا شیطون شدی تا میبینی بابا احمد سرپایه میزنی زیر گریه تا بغلت کنه ایییییییی پررو
لثه هات هم می خاره حسابی
برای اولین بارم سوپ مرغ خوردی
نون هم میدم دستت میکشی به لثه هات اونم با حرص
عاشق حمومی
تا یه انگشت میبینی با دو تا دستات میگیری میکنی تو دهنت و شروع میکنی به مک زدن


کارای دخملی
