ماسک دخملی مامان
امروز حوصله ام سر رفته بود همش به خودم میگفتم وااای اگه سودا بزرگ بشه با هم کاردستی درست میکنیم که یهو به ذهنم رسید بیام ماسک درست کنم و ببرمش جلو آینه و عکس العملش رو ببینم تا ماسک رو میزدم رو صورتت هی اینورواونور میکردی صورتت رو
تا من میزدم رو صورتم میخندیدی ای بلا تا تو دستم دوربین رو دیدی نمیدونی چقدر آروم شده بودی که تو عکس خوب بیوفتی آخه عاشق عکسی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماسک دخملی مامان
