سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

عزیز دل مامان و بابا

مادر و دختر

1391/7/13 1:35
نویسنده : منا
373 بازدید
اشتراک گذاری

  

 

مامانی الان که مینویسم برات 7 ماه که از این ماجرا میگذره اینجا از بیمارستان اوردیمت خونه نه روز اول نیست 2 هفته ای هست که به دنیا اومدی ولی به خاطر اینکه زردی داشتی بیمارستان بستری بودی  نمیدونی چقدر مامانی گریه کرد هیچ وقت تو عمرم اینقدر گریه نکرده بودم  از تمام وجودم اشک میریختم  چقدر سخت بود زمانی بود با درگیری کار بابایی حتی یک باری هم که بستری بودم بابایی وقت ملاقات نیومد کنار تختت  فقط شبا به اندازه یک ربع میومد که اونم تو رو نمیتونست ببینه چون من میومدم بیرون و بابایی رو میدیدم و میرفتم تو بخش 

چه دوران سختی رو گذروندم اینجا من از بیمارستان اومدم و با بابایی هم قهر بودم بابایی هم اومد ازمون عکس گرفت تا ما باهاش آشتی کنیم 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مینا مامی پویان
9 مهر 91 1:26
واییییییییییییی چه مادر و دختر نازی

خدارو شکر که روزهای سخت زود گذشت ایشالله هیچ وقت دیگه براتون روزای سخت نیاد


مرسی ممنون مینا جون
ایشالله هیچ کس تو این موقعیت قرار نگیره و همه بعد از زایمان راحت برن خونه شون