نه ماهگیت مبارک

مامانی نه ماهگیت مبارک![]()
هیریپ هورا هیریپ هورا دخملم ،عشق مامانش،نفس باباش نه ماهه شد
خوب مامانی دوست داری یه مروری داشته باشی به کارات
عزیزم ،تو 5 ماهگی به اندازه 30 ثانیه مینشستی که با توجه به نظر دوستان و فامیل دیگه نمی نشوندمت
تا اینکه پایان 7 ماهگی رفتیم اراک خاله میترا گفت بزار دیگه بشینه که منم تا گذاشتمت زمین دیدم دخترم دیگه کامل میشینه .قربونه اون نشستنت
بعد اینکه سینه خیز اصلا دوست نداری ،خاله میترا میگفت وسایلی که دوست داری رو بزارم جلوت تا خودت رو برسونی طرفش ولی من هر چیزی که میزارم جلوت یا از خیرش میگذری یا جیغ میزنی که بدش به من
چهار دست و پا هم همینطور از اونم بدت میاد اصلا هر چیزی که مربوط به دمر بشه ،شما بدتون میاد
بعد اینکه از 4 ماهگی تا پایان 8 ماهگی کلمه های اه گه قه گا قا ما با به بابا دد د دا گاگا قاقا رو میگی
وای مامان قربون قر قر کردنت برم که همش میگی اه اه اه تازه میکشی ااااااااااااااااااه ااااااااااااااااااااه به همین صورت ههههههههه ههههههههه
پاهات هم میخوری تا الان موفق به عکس گرفتن نشدم ازت از 4 ماهگی پاهات و دستات رو میخوردی البته الان دیگه دستات رو کمتر میخوری
بعد اینکه از 4 ماهگی به بعد وقتی میخندی چشماتم باهاش میبندی به قول بابا احمد چشماتم داره میخنده
بعد اینکه از 5 ماهگی بغلت که میکنیم پاهاتو حرکت میدی اینقدر ناز حرکت میدی مثل کلاه قرمزی ههههههههههه ههههههههههه
از 4 ماهگی تو رورئک گذاشتمت تا 5 دقیقه بازی میکنی ولی بعدش دیگه خسته میشی و گریه میکنی که درم بیار از پایان 6 ماهگی تو سرامیک با روروئکت میری ولی هنوزم که هنوزه رو فرش نمیری چراااااااااااا؟ نمیدونم
تو اسباب بازیهات یه پروانه داری که اونو از پایان 3 ماهگیت دوسش داشتی تا به الان
یکی از جغجغه هات که شبیه قورباقه از همه بیشتر دوسش داری
یه اسباب بازی داری که رقص موزیکه که وقتی چراغا خاموش باشه چند تا خرس با ستاره رو نشون میده که میچرخن و آهنگای موتزارت روشه
شما شدیدا عاشق موسقی کلاسیک هستیدمخصوصا موتزارت
وااااااای کتاب داستان رو که نگو هرچقدر در روز برات بخونم کمه برات
فوق العاده عاشق دی وی دی های یور بیبی کن رید هستی
از پایان 7 ماهگی دیگه درسات رو به صورت پاور پوینت بهت نشون میدم وخیلی دوست داری
خیلی به لپ تاپ مامانی علاقه داری
یه پازل چوبی داری که از 4 شکل داره که مربع ،مستطیل،مثلث،دایره فعلا یاد گرفتی 2 تا از دایره ها رو با 2 تا از مستطیل رو با یه دونه از مثلث رو از جاشون در بیاری و خیلی دوسش داری
یک هفته ای هست که موهات رو میبندم با کش وااااااااااااای خیلی بهت میاد مامانی
از 4 ماهگیت غذای کمکی رو شروع کردم که فرنی رو دوست داشتی ،لعاب برنج،حریره بادوم که یک بار بیشتر ندادم بهت که دوست نداشتی البته مامانی هم اشتباه درست کرده بود ،سوپ که تو سوپت (برنج،عدس،ماش،جو پرک،رشته فرنگی،سیب زمینی،پیاز،سبزی،کدو خورشتی،گوجه،کره،گوشت مرغ یا گوسفندی ،یک روز درمیون زرده تخم مرغ)
خیلی به آب علاقه نداری به زور باید بدم بهت
مولتی ویتامینت رو با قطه آهن هم به زور باید بهت بدم دوست نداری
غلت زدن هم به ندرت انجام میدی از پایان 6 ماهگی غلت زدی
هر جا سیم ببینی حمله میبری هههههههههههه
عاشق درسی امیدوارم بعدها هم همینطوری باشی
عاشق حمومی از پایان 6 ماه ،شامپو که میزدم گریه میکردی ولی از پایان 7 ماه دیگه گریه نمیکنی که من فکر میکنم به خاطر اینه که جلوی چشمات، خودم هم موهامو میشورم و قبولش کردی ممنون مامانی
بابایی عاشق اینه که صدات کنه ،نفس
از بابا جون، بابا بزرگ ،دایی حامد ،عمو حمید، عمه محبوبه ،خاله میترا از همه بیشتر دوسشون داری نمیدونم چرا
اتاق خوابه رو بیشتراز اتاق پذیرایی دوست داری
از لباس پوشیدن و لباس در اوردن بدت میاد
از پایان 6 ماهگی یاد گرفتی خجالت بکشی نمیدونی چقدر ناز خجالت میکشی سرتو میاری پایین باز میاری بالا و دوباره نگاه میکنی باز همین کار رو میکنی فدای اون خجالت کشیدنت بشم
از پایان 7 ماهگی یاد گرفتی زبونت رو بیاری بیرون ههههههههههه اونم جوره دیگه ای از خجالتته ههههههه ههههههههه
از پایان 7 ماهگی میزاشتمت دسته مبل رو بگیری و خودت رو نگه داری
از پایان 7 ماهگی تاتای تاتای میکنمت و خیلی دوست داری
عاشق اینی که پرتت کنن بالا
عاشق تسبیحی
از آبلیمو خوشت نمیاد
نون باگت رو خیلی دوست داری
عاشق موس لپ تاپ مامانی،یه موس خراب داریم اونو بهت میدم میگی اوه یعنی نه اونو میخوام اینقدر قر میزنی تا بهت بدم ای پرو
عاشق اینی که یه نایلکس ببینی و یه 10 مین باهاش سرگرمی
تلفن وقتی زنگ میزنه سریع روتو میکنی سمت تلفن وقتی برمیدارم با تلفن حرف میزنم انقدر قر میزنی که بزار در گوش من وقتی میزارم میخندی ولی یه کلمه هم از زبون کوچولوت در نمیاد
عاشق بیرونی حتی اگه خوابت هم بیاد چشماتو باز نگه میداری تا اطرافت رو نگاه کنی
موقع بستن موهات باید جلو آینه بزارمت تا اجازه بدی موهات رو ببیندم ای قرتی خانوم
اصلا تخم مرغ دوست نداری باید با سوپت مخلوط کنم تا متوجه نشی
شبا 100 دفعه مامانی رو بیدار میکنی نه به خاطر شیر بلکه میترسی از تنهایی از الان متوجه میشی تنهایی فکر کن اگه میخواستم بزرگتر بشی بعد جدات کنم که هیچی
مامانی میبینی چه چیزایی رو با هم تجربه کردیم
چند سال پیش دختر عموت نصف شبا بیدار میشد و شروع میکرد به گریه کردن ،من و بابایی میگفتیم واااااااای چه حوصله ای دارن ولی حالا میبینم که اصلا این بیدار موندنا به چشم پدرو مادرا نمیاد و حتی از این بیدار موندنا خوشحال هم میشن


نه ماهگیت مبارک
